تبليغاتX
فریـــــاد سکــــــــوت

فریـــــاد سکــــــــوت

خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا کن... ز غم‌هاي دگر غير از غم عشقت، رها کن

و خداوند عشق را آفرید ...

.

 

bjb2px045y5w5y0ojch7.jpg

.

.

.

و طبیعت با خمیره عشق، متولد شد...

Spring%20Approaches-3.jpg

و خداوند دید، همه چیز نیکوست ...

.

Picture%20000036_1.jpg

.

و خداوند لبخندی زد ...

.

Spring-Chorus-Posters.jpg

.

و از خمیره عشق، انسان را افرید....

.

2lw1y5w.jpg

.

و خداوند از کار خود، خشنود و راضی بود.

.

.

norouz.jpg

 

نوروزتان پیروز، هر روزتان نوروز

 

کیمیا

۲۸ اسفند ۸۷ خورشیدی

 

  •  
  •  دسته بندي :

ایمانی چون ایمان ابراهیم نبی

 

سلام

ميان فيلم هاي سينمايي که دوست دارم،کتاب آفرينش چيزديگري است .

ديروز، اين فرصت برايم پيش آمدکه يکبار ديگر،آنهم با ديدي عميق تر

اين فيلم طولاني سينمايي را تماشا کنم.درباره محتواي اين فيلم سينمايي،

خلاصه عرض کنم که داستان آن حول فصول ابتدايي تورات، پيــرامون

آفرينش کائنات، انسان، زندگي نوح و ابراهيم نبي است . اما ديــــــروز

نکته خاصي در داستان زندگي ابراهيم نبي، توجه مرا به خود جلب کرد.

ديروز براي نخستين بار به اين نتيجه رسيدم که ايمان ابراهيم نبي چه

ايمان راسخي بوده ... واينکه در تورات خداوند خطاب به ابراهيم گفته

است که انساني خواهم ساخت، ناب تر از طـلا ؛ يعني چه ...

در تماشاي فيلم درمي يابيم که ابراهيم نبي ،ساليان سال از همسرش

ساره بچه دار نشد. ولي خداوند بارها به او قول نسلي زياد، همچون

ريگهاي زمين و شنهاي ساحـــــــــل داده بود . حتي پس از ازدواج

ابراهيم نبي با کنيز همسرش، او صاحب فرزندي شد ولي وعده خدا

به او چيز ديگري بود... خداوند به او و همسرش ،بااينکه پا به سن

گذاشته بودند، وعده فرزند ذکوري را داده بود که به زندگي آنهـــــا

رنگ و طراوت تازه اي مي بخشيد ، و اين وعده الهــــي، پس از

آزمودن صبر و اعتماد ابراهيم نبي به خدا و کلام او محقــق شد و

خداوند به آنها در سن پيــــــــري، اسحاق را بخشيد . ولـي براي

ابراهيم نبي، امتحان سخت تري نيز در راه بود... پس از آنکه

فرزند دلبند ابراهيم و ساره بزرگ شده بود، خداوند از او خواست

که فرزندش را براي او قرباني کند..

شنيدن و خواندن اين موضوع شايد راحت بنمايد ولي در عمل

خودتان را جاي ابراهيم نبي بگذاريد... عجب کار دشـــــواري بود؟

اينکه سالها منتظر فرزندي باشي و حالا که به تو داده شده، مجبور

باشي که او را براي خواست خدا،قرباني کني ...

 

ibrahim.jpg

 

با تمام وجود اعتراف مي کنم که سخت است ... و آرزو مي کنم

که خداوند، هيچ کدام از ماها را در اين امتحان ميــــاورد... ولي

ابراهيم نبي اطاعت کرد و درست در آخرين لحظات بود که خداوند

به او فرمود: ابراهيم ! ايمان تو نزد من به اثبات رسيد .

پس از پايان فيلم از خودم پرسيدم کيميا! واقعا" چقدر حاضري اگر

درچنين امتحاني قرارگرفتي، از عزيزترين کس ويا چيز زندگي ات

در راه خدا بگذري؟ ... سئوال سختي بود. گيج شده بودم !

ولي با هدايت روح خدا، از او تقاضا کردم که بارالهي...ايماني همچون

ابراهيم نصيبم کن تا اگر در چنين شرايطي قرارگرفتم، از امتحـــان تو

سربلند بيرون بيايم ...

آمين

 

اين دعا و ارزوي نيکورا براي شما خواننده عزيز نيز دارم ...

آمين

بيائيد در آستانه سال نو، از خداي متعال بخواهيم به ما در خانه تکاني

دل و روحمان کمک کند. به ما اين قوت و قدرت را بدهد که نارحتي ها،

دلخوري و کينه ها ی دلمان را خالي و آتش محبت پـــــرارزش او را در

نهانخانه دلمان، فروزان کنيم . از خداوند بخواهيم که همراه با زنده شدن

طبيعت دربهار، دل ،فکر و روح مارا با حضور پرمحبتش، از نو ،تازه

بسازد و قدرتي به ما بخشد براي عبادت او و توفيق خدمت به ديگران.

آمين

 

پيشاپيش بهار 88 خورشيدي رابه تمامي دوستان عزيزم تبريک گفته،

آرزوي سالي پر از برکات عاليه الهي، همرا با سلامتي و شــادي دل و

روح برايشان دارم. اميد آنکه اين توفيق را درسال جديد داشته باشيم که

درکنار خدمت به خدا، توفيق خدمت به ديگران را نيز داشته باشيم.

اميد آنکه در سال جديد، نوع تازه اي از روابط با خداونــــــــــد را در

زندگي هايمان تجربه کنيم ... بااو بخراميم، بخوابيم، بنوشيم و خلاصه

اينکه با او زندگــــــــــي کنيم.

آمين

 

از محبت تمامي دوستان مهربانم که لطفشان در سال 87 شامل حالم

شد، بي نهايت سپاسگزارم ...

از مادر مهربانم، نيمــاي عزيز، هيــــــدر مهربانم، مهلاي نازنينــم ،

عمو قندک دوست داشتني مون، مهـــــــــدي عزيز، مصطفي عزيز ،

سرکار خانم نيره نورالهدي عزيز، فرهاد مهرگان عزيز، مهران عزيز

در وبلاگ پسران ترشيده، دختــــــر باران عزيز، حميدرضاي عزيز،

آرش عزيز، ساز خدا.. بابک عزيز، محمدعزيز..آوانگاشت، موسيقي

جاودان .. عليرضاي عزيز، دارا پارسه عزيز، سميـــــــــــــل عزيز،

دانــــــــوش عزيز، دختر جاده عزيز ، قصه هاي خـــــــــداي عزيز،

انجمن طنز ..پارساي عزيز، ازدواج موفق.. نسرين عزيز،فاطيمـــاي

عزيز، رضا عبدوي عزيز،غليان احساس عزيز، مهشيد بانشاط و گلم،

تنهاتر از خداي عزيز، هلماي مهربانم،راحيل عزيز و اشک قلم عزيز،

نمـــای عزیز، محبوبه عزیز، هورامــــــان عزیز، آیکـــــــای عزیز،

محمدرضا، فرزاد عزیز، علیرضا نصیری عزیزو ديگر دوستانـــي که

مي دانند دل من هميشه با آنهاست ...

 

سپــــــــــــاس

 

کیمیا "تازه متولد"

۲۵ اسفند ۸۷ خورشیدی

 

سال ۱۳۸۸ خورشیدی، مبارک ! bahar.jpg

  •  
  •  دسته بندي : صداي شاتر دلم !

دوستت دارم ... دلاويزترين شعر جهان

شعری زیبا از فریدون مشیری، تقدیم به خـــدا و تمام کسانی که دلشان

خدایی است ...

 

دوستت دارم را من، دلاويزترين شعر جهان يافته ام

اين گل سرخ من است..

دامني پر كن از اين گل كه دهي هديه به خلق

كه بري خانه دشمن، كه فشاني بر دوست

راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست

تو هم اي خوب من اين نكته به تكرار بگو

اين دلاويزترين شعر جهان را، همه وقت

نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو

دوستم داري را از من بسيار بپرس

دوستت دارم را به من بسيار بگــــو

  

فريدون مشيري

7599050-lg.jpg

 

بار الهی...

دوستت دارم ... دوستت دارم

تو نیز بسیار به من بگو... دوستم داری... دوستم داری

 

دوستت دارم ...

خالق زیبایی ها... ای خالق محبت... دوستت دارم

دوستت دارم برای خودت

فقط و فقط، به خاطر خودت ... نه برای نیازهـــام

 

کیمیا

۲۱ اسفند ۸۷

  •  
  •  دسته بندي : صداي شاتر دلم !

 

سلام

ديشب فيلم"ميليونر زاغه نشين _ Slumdog millionaire" را

مي ديدم.

Poor pic - s.jpg

 

قصد ندارم دراين پست داستان اين فيلم جالب را تعريف کنـــــــــــــــم

چراکه مي دانم حتما" يا آنرا ديده ايد و داستانش را شنيده ايد. اشاره

من در اين مطلب، به سکانسي از اين فيلم است که از ديشب تا صبح

امروز، خواب را از چشمان من گرفت و مرا به فکر عميقي فرو برده

است .البته نمي دانم ،قلمم چه ميزان مي تواند ياري کند تا آن سکانس

را براي شما توصيف کنم ولي تلاشم را خواهم کرد...

در سکانس هاي اول فيلم بودکه "جمال مالک"_ بازيگر نقش اول

فيلم که داستان روي حول محور او مي چرخيد، بچه اي خردسال بيش

نبود. سکانسي که من از آن صحبت مي کنم مربوط به قسمتي است

که جمال کوچولوي فيلم دريک دستشويي خياباني،مشغول اجابت مزاج

بود.دلم مي خواهداين دستشويي خياباني را براي شما توصيف کنم...

يک چهارديواري کوچک که با پايه هاي نسبتا" بلندي از زمين

جدا شده بود و در زيرآن گودالي قرار داشت تقريبا"  نيم متري ...

درهمان هنگام که جمال کوچولو در دستشويي بود، مشتري تازه اي

رسيد و برادرش از او خواست که سريعتر بيرون بيايد .. ولــــي

جمال کوچولو نمي توانست، هنوز کارش تمام نشده بود !

درهمين جريانات بود که هلي کوپتر حامل "آميتا پاچـــــــــــان"

(هنرپيشه معروف هندي) از بالاي سر جمال گذشت و از آنجاکه

جمال کوچولوي داستان ، مشتاق ملاقات با او بود، خواست که

سريع آماده خروج شود. مشتري منتظر مستراح که بسيار معطل

شده بود، با عصبانيت رفت و برادر جمال هم يک صندلي پشت

درچوبي دستشويي صحرايي گذاشت و اورا در آن اطاقک چوبي

حبس کرد.

3024874376_b3c885c349_o_thumb[13].jpg

 

جمال در اطاقک چوبي حبس شده بود و از فضاي ميان چوبها بــــــه

هلي کوپتر آميتا پاچان که همان نزديکي ها نشسته بود و مردم زيادي

دورش جمع شده بودند، مي نگريست .هرچه تلاش کرد ،در دستشويي

بازنشد ...  دراين لحظه به عکس تاشده آميتاپاچان که در جيبش بـود،

نگاهي کردوتصميمي عجيب گرفت. بالاي سوراخ کف دستشويي رفت،

عکس را در دستي بالا گرفت و به درون گودال مستراح پريد.

پس ازآن از گودال خودرا بالا کشيد و در حاليکه عکسش دستش بود

به سمت هنرپيشه محبوب خود دويد. بااينکه سر و رويش آلوده شده بود

وبوي شديدي مي داد ولي موفق شد امضا آميتاپاچان را براي عکس خود

بگيرد.

Poor pic - sa.jpg

slumdog_millionaire.jpg

و پس از آن، با تمام وجود شادي کرد...

slum460.jpg

 

حالا هدف من از توصيف اين سکانس چه بود؟

هدفم را با يک سئوال مطرح مي کنم ... چقدر از ما حاضريم

براي رسيدن به هدفي در زندگي ، به گودالي شبيه آنچه کــه

جمال کوچولو پريد، بپريم ؟

چقدر از ما حاضريم براي کسي که دوستش داريم، اينگونه از

خود بگذريم؟

جمال کوچولو مي توانست اينکاررا نکند... ولي براي او يک

چيز مهم بود... خيلي مهم ... و آنهم عشقش به آميتاپاچان و

هدف مهمش بود. او براي رسيدن به اين هدف، بهاي مهمي

پرداخت ...بهايي که شايد ما،اگر جاي او بوديم،هرگزپرداخت

 نمي کرديم ...

 

ديدن اين فيلم را به همه شما دوستان عزيز، توصيه مي کنم .

slumdog-millionaire-wallpaper.jpg

کيميـــــــا

18 اسفند 87

  •  
  •  دسته بندي : صداي شاتر دلم !

 

گريه کنم يا نکنم

حرف بزنم يا نزنم؟

من از هواي عشق تو

دل بکنم يا نکنم...؟

با اين سوال بي جواب

پناه به آينه مي برم

خيره به تصوير خودم

ميپرسم از کي بگذرم؟

يه سوي اين قصه تويي

يه سوي اين قصه منم...

بسته بهم وجود ما

تو بشکني من مي شکنم

 

گريه کنم يا نکنم

حرف بزنم يا نزنم؟

من از هواي عشق تو

دل بکنم يا نکنم؟

نه از تو ميشه دلبريد

نه با تو ميشه دلسپرد

نه عاشق تو میشه موند

نه فارغ از تو ميشه بود 

هجوم بن بست رو ببين

هم پشت سر هم رو به رو

راه سفر با تو کجاست؟

من از تو مي پرسم ،تو بگو...

 

بن بست اين عشقو ببين

هم پشت سر ،هم رو به رو

راه سفر با تــــو کجاست؟

من از تو ميپرسم، تو بگو...

 

گريه کنم يا نکنم

حرف بزنم يا نزنم

من از هواي عشق تو

دل بکنم يا نکنم ؟...

 

تو بال بسته منـــــي

من ترس پـــــــــــرواز توام

براي آزادي عشق

از اين قفس من چه کنم؟

من چه کنم؟...

من چه کنم ؟...

 

7254267-lg.jpg

ترانه سرا: زویا زاکاریان

  •  
  •  دسته بندي : صداي شاتر دلم !

نیایش امروز من با خدا

 

دوستان عزیز...

بعد از نوشتن آخرین پست، تردیدی سخت به جان و دلم راه یافت.

صدایی در من گفت... دختر! از هـــــدفت دور شـــــــدی ...

به این ندا توجه نکردم...

به این نـــــدا توجه نکردم تا امروز یادداشت خصوصی یکی از

دوستان مرا تکان داد... برایم نوشته بود، کیمیــــا ... از هدفت

دور شدی ...

این موضوع، مرا امروز به فکر واداشت ... راستش دیدم هیچ

موضوع این دنیای کثیف، که سالهاست اسیر شیطان شده است،

ارزش درگیری را ندارد...هرکه در این دنیا، هرچه بکارد همان

را درو خواهد کرد ...  "این قانون زندگی و عدل الهی است."

وبلاگم را از امروز، به خداوند  تقدیم می کنم و اعلام می کنم که

وبلاگ "تولدی دیگر" از امروز،فقط به خداوند اختصاص دارد...

اگر موضوع خاص دیگری پیش آمد،دروبلاگ دیگرم "پرواز" به

آن خواهم پرداخت ...

 

و اما مطلب امروز من ...

 

نیـایـش

 

وقتي به ياد تو مي افتم... سراپا بدنم مي لرزد.

من کجا ... حضور دربرابر عظمت تو کجا ؟...

چه کسي اين لياقت را به من داده ... که بااين جسم پراز

گناه، به حضور قدوس تو وارد شوم؟...

 

تو عظيمي خدايا !

حتي ياد تو به چشمانم امان نمي دهد... دلم مي خواهد تا

انتهاي زندگي، در برابر کارهاي عظيمت در زندگي ام...

محبت بي اندازه ات ... زانو زده ، از ته دل بگـریــــم...

 

طبيعت را ببين خداي من ...

اين جوانه هاي کوچک که به تازگي ميهمان شاخه درختان

شده اند، همه از شوق وصال تو ،تن به رقص سماوی سپرده اند...

 

بوي بهار کم کم مي آيد...

بهار ،هميشه براي من اشارتي به روزآخر بوده ... قيامت

و وقوع عدالــــــت تو ...

بهار، براي من يعني ... حیات دوباره مردگان طبیعت ...

يعني ... طراوت

یعنی ..یادآوری یک زندگی شاد، در آغوش گرم تو ...

بهار ... یعنی طراوت ما در تو ...

یعنی رقص ...

یعنی شادی در تو ...

 

درود بر تو اي خالق زيبايي ها، که همه انديشه هايت زيبا و

قابل ستايش است ...

 

بار الهی ... دوستت دارم.

samaama.jpg

 

کيميـــــــا

15 اسفند 87

  •  
  •  دسته بندي : صداي شاتر دلم !

 

چندي پيش ( 11 اسفند 87) آقاي اسدالله بادامچيان ،قائم مقام حزب

موتلفه مصاحبه اي داشتند با روزنامه اعتمـــــاد. گفتگوي ايشان با

خبرنگار اعتماد ، خواندني است :

badammmchian.32.jpg

روزنامه اعتماد/ 11 /12/ 87

"گروه سياسي، در شرايطي که چهار خودسوزي در طول يک هفته

همچنان نمايندگان تهران را در شوک فرو برده، آنها به دولت هشدار

مي دهند اين خودسوزي ها زنگ خطر افزايش مشکلات اقتصـــادي

مردم و رساندن آنها به نقطه يي است که خودسوزي را به عنوان

آخرين راه حل انتخاب مي کنند.

khod_sozi-majles-soraye-esl.jpg

اما در اين بين اسدالله بادامچيان ، قائم مقام حزب موتلفه در گفت وگو

با خبرنگار «اعتماد» ديدگاه هاي خود را اعلام کرد.

- در طول يک هفته چهار خودسوزي در تهران انجام شد. اين اتفاقات

زنگ خطر به شعارهاي اقتصادي دولت نهم نيست؟

_ ممکن است مربوط به بازي سياسي باشد، مثل بازي سياسي که الان

توي مجلس در جريان است. بعضي از آقايان اصلاح طلب پشت تريبون

همه را متهم مي کنند.

- يعني فردي که خودسوزي کرده حاضر است عمليات انتحاري براي

يک هدف سياسي اصلاح طلبان انجام بدهد؟

_ نمي ميرند، معمولاً درمان مي شوند.

- اما تا حالا دو نفر از افرادي که اقدام به خودسوزي کرده اند، فوت

شده اند؟

_ من که نگفتم همه اش اين است، ممکن است فشار هم به آنها آمده

باشد اما برخي از اينها سياسي کاري است.

- فشار اقتصادي به مردم را قبول داريد؟ اگر مشکل معيشت نبود، کار

به خودسوزي مي کشيد؟

_ اين هم از همان سوال هاي تيپ اصلا ح طلبي است. فشاراقتصادي

به مردم زياد است. فلان است. جوسازي، فضاسازي.

- به هر حال واقعيت است.

_ به هر حال طبيعي است در کشور پيشرفت هست و درصد کساني

که اکنون داراي زندگي خوب هستند قابل مقايسه با قبل نيست. البته

درصدي افراد که داراي مشکلات هستند هميشه در جامعه وجود دارد.

تلاش هم هست اين مساله را حل کنيم.

- اما شواهد و اعتراض هاي مردم خلاف اين را نشان مي دهد.

خط فقر 800 هزار تومان است. مردم فقير نيستند؟

_ من به اين آمار اعتقادي ندارم.

- به هر حال شواهد اين ادعا وضع معيشت مردم و فشار اقتصادي

است.

_ يک خانوار را زن و مرد اداره مي کنند که حقوق شان را روي

هم مي گذارند. همه جاي دنيا همين طور است.

- اما حقوق زن و مرد کارمند را جمع هم کنيم 500 هزار تومان

نمي شود.

_ هزينه زندگي در تهران با شهرستان، روستا و عشاير فرق دارد.

- اما در همان روستا هم مردم از افزايش مشکلات اقتصادي در

زمان احمدي نژاد گلايه مي کنند. مردم فقيرتر شدند يا ثروتمندتر؟

_ شما به سوال من جواب بدهيد، کشور فقيرتر شده يا ثروتمندتر؟

- ما از مردم فقير صحبت مي کنيم . کشور با نفت 140 دلار بايد

ثروتمندتر شده باشد اما اين پول به جيب مردم نرفته است.

_ کشور ثروتمندتر شده، اين همه سازندگي و پول در گردش يعني

کشور ثروتمند است. اين ثروت در اختيار چه کسي است؟

- اين سوال مردم است، پول نفت کجا مي رود؟

_ اين پول در خدمت همه مردم قرار گرفته. معمولاً چند دهک بالا

داراي زندگي مرفه هستند. بخشي هم در سختي به سر مي برند.

دولت در حال رسيدگي است.

- اما مردم معتقدند فقيرتر مي شوند.

_ فرهنگ مردم تغيير کرده است . چرا در خانه خودمان تلاش

نمي کنيم مربا توليد کنيم.

- يعني سطح توقع مردم بالا رفته است؟

_ مردم حاضر نيستند يک مرغ در خانه شان نگهداري کنند چون بو

مي دهد، مبادا تخم مرغ شان را اين طور تامين کنند. از سه ميليون

خانه يي که در تهران داريم چند نفر پرنده دارند.چندنفر در گلدان شان

ريحان مي کارند تا نان و پنيرشان را با ريحان بخورند.

- يعني مردم برگردند به 100 سال پيش تا فقير نباشند؟

_ مردم الان در صبحانه خود تخم مرغ درشت، ماست، کره، پنير،

شکلات و... دارند. مي گوييم چرا کار نمي کنيد، خب کسي بايد توليد

کند، کسي بخورد.

- پس به نظر شما توقع مردم بالا رفته؟

_ مشکل اين است که تلاش مي کنيم توليد ناخالص ملي بالا رود.

چهار سال پيش با همه غارت هايي که دولت قبل مي کرد هفت ميليارد

دلار بدهي داشتيم، امروز کشور ثروتمند است. به هر حال سختي ها

هم وجود دارد.

...

در راستاي عمل به توصيه آقاي بادامچيان، طرح آموزش ريحان کاري

و پرورش مرغ و خروس دراين پست، به شما خواننده گرامي به عنوان

وظيفه اي ملي ارائه مي شود...

 

 آموزش نگهداري از مرغ و کاشتن ريحان در باغچه !

يک گلدان آماده کنيد و درآن کمي خاک بريزيد. البته اگه باغچه

داشته باشيد که ريحان بيشتري مي توانيد بکاريد. با انگشت دوم ...

نه با سوم...  نه همون دوم يک سوراخ در خاک ايجاد کنيد . بعد

دانه هاي ريحان را درآن بکاريدوروي خاک راآرام بادست بپوشانيد.

البته اين آروم دست کشيدن باعث اين ميشه که ريحانهاتون هم

ناز نازي بشن و ريحان ناز نازي هم خوب... خوردن داره ديگه !

 ميگن شکم رو بيشتر سير مي کنه !!!

reihan.jpg

 

اما اندر احوال نگهداري مرغ... مــــــــرغ به تنهايي نگه داشتنش،

صرفه اقتصادي نداره ... چون هم امکان داره افسرده بشه و بعدش

به خودي خود فقط ميشه يک وعده غذا... بايد به فکر يک خروس

هم باشيد. البته يک خــــــــروس بي جنبه که حدود خودشو ندونه .

chiken family.jpg

اول بايد بنشينيد خروس را توجيه کنيد که در اين مرحله از زندگي

شما،حضورش چه نقش خطيري داره و بايد با توليد مثل زياد، فکر

پس انداختن جوجه هاي بيشتري براي آينده شما و زندگي شما باشه ...

طبيعتا" جوجه بيشتر مساوي رفاه بيشتر و هرروز غذا مرغ خوردنه

ديگه !!!   در اينجا پس از توجيه خـــروس، بايد بفکر ساختن يک

لونه دنج براي خانواده خروس خان باشيد و چندتا مرغ بي زبــون را

کنارش منزل دهيد  . يادتون باشه براي آن لونه هرگز نبايــــــد لامپ

بگذاريد، چون تاريکي براي خورس ها بهتره البته  !!!

با استفاده از اين روش،پس از اندک زماني باغچه شما پرريحان

و حياط شما، پراز مرغ و جوجه خواهدشد. واين يعني دارندگي ...

يعني هرروز ،شاهانه مرغ و ريحان خوردن و از زندگي راضي

بودن.

با افزايش نسل مرغ و خروس ها و گسترش کشت ريحان ، فقر و

مشکلات اقتصادي مملکت ما هم کم شده و اقتصاد کشور، از تک

محصولي بودن (نفت) خارج مي شود. آنگاه مي توانيم با صادرات

ريحان و مرغ و خروس، به  اقتصاد ايران کمک شاياني کنيم.

والسلام! نامه تمام !

35ice4k.jpg

 

  •  
  •  دسته بندي : اجتماعــــی

مرور خاطرات کودکـــــــــي ...

 

ياد دوران شيرين کودکي بخير...

چندي پيش در وبلاگ نيما، مطلبي ديدم با عنوان "حسنک کجايي " اين پست

خاطراتي از دوران کودکي نيما بود که به قلم آورده بود . شايد ديدن اين متن

تلنگري بود براي من که ياد دوران معصوم کودکــــــــي ام بيافتم . دوراني که

بزرگترين غمش براي من، کم بودن تعداد مدادرنگي هايم بود.

دوران کودکي من، البته درکنار شرايط خاصي که داشتم،هميشه براي مـــن

دوراني زيباست. دوران نفهمي محض! دوران به نوعي ، کور و کر بودن و

مشکلات زندگي را نديدن...

دوران مدهوش شدن از بوي اسکناسهاي تازه عيدي...

دوران شاد نوارقصه هاي رنگارنگ ...

دوراني که بهار واقعا" برايم بهار و تابستان واقعا" تابستان بود...

دوران تصاوير سياه و سفيد جعبه جادويي ...

دوران چراغ نفتي و بخاري هاي علاالدين ...

دوران نفت ، گازوئيل ...

دوران آژيرقرمزهاي ممتد راديو ...

دوران جنگ ...صداي آهنگران... اي لشگرصاحب زمان، آماده باش ..

آماده باش ...

دوران پيک هاي نوروزي و کلي مشق شب عيد..

دوراني که اگر درس نمي خواندم، در مدرسه ،خط کش فلزي انتظار

دستهايم را مي کشيد. وچقدر تجربه کرد،کف دستهـــاي من ،بوسه لب

تيز اين خط کش هارا سر درس رياضي... سر درس رياضي که از آن

به شدت متنفر بودم ...

دوراني که دلخوشي من يک ضبط کوچک بود... ضبطـــــي که پر مي کرد

لحظات تنهايي مرا با "عليمردان خان"، "خاله سوسکه"، بززنگوله پا

و کدو قلقله زن" ، "حسني و لوبياي سحر آميز " و "داستان ترسناک

سندباد" از سوپراسکوپ...

دوران قطع برق هاي مکرر ... روزي سه ساعت ، عادي بود!

دوران کپسول هاي گازي... پرسي! پرسي! کپسولهاتونو بياريد پائين !

دوران گرم کردم خونه و غذا با گازپيک نيکهاي گردو قلمبه!

دوران قيمه و شعله زردهاي نذري ...

دوران صداقت و ايمان قوي مردم ...

دوراني که مردم، رو و درونشان يکي بود...

دوراني که مهم ترين بحث مردم در قصابي اين بود که آيا هاشمـــــــــي

مي گذاره گوشت بشه کيلويي پونصدتومن؟!!!

دوران ويدئوهاي قاچاق ... ديدن فيلمهاي عجيب هاليوودي و شوءهاي

خاک گرفته رنگارنگ...( کمش کن! کمش کن! کسي نشنوه !!!)

دوران جمع کردن دفترهاي جورواجور... مداد و پاکن هاي تک در آلبوم

خودخواهي هاي کودکانه ...

دوراني که قشنگترين لحظاتش،برنامه کودک ساعت پنج بود و دلواپسيي

که مدام مي گفت: مامان مي گذاره من امروز کارتون ببينم؟ !!! ...

دوراني که تلويزيون بچه هارا ارشاد نمي کرد... پسرشجاع بود و سندبـــاد،

بـل و سباستين، هاچ زنبور عسل، رامکال ، مارکوپلو و نـل، بزرگتــــــرين

معلمان بچه ها بودند براي آموختن استقامت... راستگويـــــي و تلاش براي

به دست آوردن شادي و موفقيت هاي زندگي ...

دوران سپيدي نفس ...

دوران آموختن واقعي دانش...

دوراني که سلام ،سلام بود و خدانگهدار،دلهارا پراز غم مي کرد...

دوراني که ميهمان واقعا" حبيب خدا بود و دلهاي گرفته با حضور

ميهمان، شاد مي شد... واقعا" شاد مي شد... جيب نگران نبود که

اي واي چه بايد کرد؟ پولي درکار نيست !!! به مهمــان چه بدهيم

بخورد؟

دوران ترانه هاي آبي ...

صداقت هاي بي مانند.

سلام هاي مهتابي ...

 

تازه متولد

10 اسفند 87 خورشيدي

loose_yourself2.jpg

  •  
  •  دسته بندي : صداي شاتر دلم !

 

صبح داشتم دعا مي کردم.

پس از تشکر براي کارهاي عظيم خداوند در زندگي ام که همگي از جلال

بي مانند اوست ؛ خطابش کردم ... دوست مــــــن! از تو متشکـــــــــرم.

بعد از گفتن اين جمله، اندکي درنگ کردم .

کيميا چي گفتي؟ دوست من ؟... به خدا گفتي دوست مــــــن ؟!!!

_ آره ! مگه چيه ؟ خوب خدا دوست منه ديگه؟

_ دوستته ؟!!!

_ آره ! ...

تعجب نداره ؟ او نه تنها دوست من، بلکه در کنار عظمت کبريايي اش،

دوست همه نيز هست . چطور؟ ...

اينطور که با وفاترين دوست ماست. اينو هميشه به ما ثابت کرده ،ولي

مــا گاهي اوقات خوابمون ميبره و از او غافل مي شيم. شک نکــــن!

مي خواي ثابت کنم که ما ،چقدر تا بحال در حقش نامردمي بي مرامي و

بي معرفتـي کرديم ، ولي او بخشيده و همچنان دوست ما مانده است ؟...

نيازي به اثبات نيست.نفس و وجدان ما،خود به اين امر، گواهي مي دهد .

پروردگار، با مرام ترين دوست دنيــــــا  براي مردم است، جاي ترديدي

نيست .در حاليکه اشک در چشمانم حلقه زده بود، به خداونـد اعتراف

کردم که خدايا! چقدر بزرگي... چقدر مهرباني ... آنقدر که ذهن خاکــي

من، قادر به درک عظمت بخشش ومهربانـــــــي تو نيست ،چراکه تو

خداوندي ومن برگرفته از خاک، گوشت وخونم و جسم، ياراي درک

معنوياتي چنين عظيم را ندارد و تو براي مدعا، گواهي ...

به او گفتم که نزدت اعتراف مي کنم ... اعتــراف مي کنم که در بسياري

موارد نديدمت، نشنيدمت، حضور پرمهرتو درک نکردم ...

به توتوهين کردم ولي تو بزرگوارانه،صبوري کردي ودست ازهمراهي

من برنداشتي .پيش خود گفتي اين کيمياي من است ..نمي داند چه

مي کند! از لحاظ معنوي کودکي بيش نيست! بايد اورا ببخشم... بزرگ

که شد، خواهد فهميد که چه کرده است ، توبه مي کند و آغوش من ،

همه زمان به روي او باز خواهد بود.

آري !

خداوند، براي تک به تک ما اين صبوري را به خرج داده است ،عجيب

هم نيست ، چراکه او خداوند است و ذهن محدود ما، ره به عظمت

کارهاي عجيب او نمي برد.

دلم خواست اين مطلب را بنويسم تا با دوستانم جشن بگيرم ،وجود

چنين دوست پرارزشي را که همگي ما داريم.

 

در دلم آشوبي به پا بود.

روح خاکستري ام رنگي شد و رقصيد،بانواي خوشي که از آسمان

شنيده بود.

فقط بايد درکش کنيم و صدايش را بشنويم ...

آنگاه روح ما در عظمت حضور او، شادان ، باشادترين نواي موسيقي،

خواهد رقصيد ...

آميـــــــــــن

دوستان عزيز! حضور دوست پرارزشمان، خداوند يگانه را که شهره

به بخشش،عشق بي چشمداشت، مهرباني بي حد و ايثار و فداکـــاري

است را فراموش نکنيم.

جمله اي براي او (خداونـــــد) بنويسيد:

pray2.png

  •  
  •  دسته بندي : صداي شاتر دلم !

ای عشق، همه بهانه از توست ...

 

کاش می شد به زمانی برگردم که تمام غمم ، شکستن

نوک مدادم بود.

 

زنده یاد

دکترعلی شریعتی

DrShariati.jpg

  •  
  •  دسته بندي : صداي شاتر دلم !

دوستان من

 

..
فریادسکوت
كد لوگوي فريادسکوت
.. ..
مهرنگار
..

کلیک کنید:Click

.. ..
..