خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا کن... ز غمهاي دگر غير از غم عشقت، رها کن
96 posts
95 posts
سلام دوستان
حتما"تاکنون بااين علامت درگوشه اي از تصوير فيلمهايي
که تاکنون ديده ايد ، روبرو گشته ايد... دايره منهــــاي 7/
دايره بعلاوه 7/ دايره منهاي 18 و...
من چندي پيش يکي از همين علايم را در پائين صفحه فيلمي
ديدم که از شبکه 4 سيما پخش مي شد و برايم بسيار تازگي
داشت .
ادامه در "ادامه مطلب" ! ![]()
94 posts

پيام من عشق است.
به خودت عشق بورز كه آغاز كار است.
سپس به آناني كه به تو نزديك اند،عشق بورز.
پس از آن به دنيا و كل جهان.
فقط در اينصورت قادر خواهي بود به خدا عشق بورزي.
سفر از خود آغاز مي شود و درخدا پايان مي پذيرد. اين دو، دو كرانه
رودخانه هستند. تو يكي از كرانه ها هستي و خدا آن ديگري و عشق
پلي است بين اين دو كرانه. اين پـــــل از روي كل رودخانه مي گذرد
اما انسانها از عشــــــق مي هراسند. به همين دليل است كه به عبادت
مي پردازند. هرگز نمي فهمند كه چه مي كنند. عبادتشان از روي ناداني
است، تا زمانيكه عبادت ازعشق سرشار نشود نمي تواند راستين باشد.
زندگي مردم از عشق بي بهره است اما همچنـــان به كليساها و معبدها
مي روند. اين كار كاملا بي معني است! تا زمانيكه در عشـــــق زندگي
نكني نمي تواني وارد هيچ معبدي شوي و كسي كه در عشــــق زندگي
مي كند نيازي به وارد شدن به معبد را ندارد، او از قبل در آنجاست.
اين پيام ساده را بخاطر بسپار و با آن زندگي كن، زيرا آن، نظريه اي
نيست كه بدان باور يابي، بلكه خود زندگي است.
در عشق شكوفا شو.
رايحه دلنواز عشق را پراكنده ساز- كه اين عين عبادت است.
تنها رايحه دلنواز عشــــق به خدا مي رسد نه هيچ چيز ديگر.
![]()
منبع:
93 posts
تمنای وصـــــــــال
تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود،از هر مژه چون سیل روانه؟
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه....
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهی عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه، عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوهگه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم،صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم،پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم، من که روم خانه به خانه
عاقل، به قوانین خرد، راه تو پوید
دیوانه، برون از همه، آیین تو جوید
تا غنچهی بشکفتهی این باغ که بوید
هر کس به زبانی، صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است، زخیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
شیخ بهایی
![]()

92 posts
محبتی که هیچوقت ابراز نشد
پیرمرد خوش برخورد و ملیحی هر از یکبار برای فروش اسباب و
اثاثیه به عتیقه فروشی خیابان (نیوهمپشایر) مراجعه می کرد. یک روز
زن عتیقه فروش پس از خروج پیرمرد از مغازه به همسرش می گوید:
« دلم می خواست به پیرمــــــــرد بگویم چقدر انسان خوش برخورد و
نازنینی است و چقدر از دیدنش روحیه پیدا می کنم.»

عتیقه فروش پاسخ می دهد:« حق با توست.این دفعه که اومد بهش
بگو.»
تابستان سال بعد، دختر جوانی وارد عتیقه فروشی می شود و پس از
معرفی خود به عنوان دختر همان پیرمرد خوش برخورد و ملیح اظهار
می دارد که پدرش چندی پیش دارفانی را وداع گفته است.
زن عتیقه فروش، آخرین گفت و گوی خود و همسرش را پس از
خروج پیرمرد از مغازه برای او تعریف می کند..دختر، در حالی که
اشک در چشمانش حلقه زده، گریه کنان می گوید:«آه، ای کاش اینو
بهش می گفتید، چون خیلی در روحیه اش تاثیر می گذاشت.آخه یه
آدمی بود که نیاز داشت اطمینان حاصل کند که دوستش دارند.»
عتیقه فروش بعدها می گفت: « از آن روز به بعد ، هر حرکت یا
جنبه ای از مردم را که به نظرم خوب و خوشآیند می آید ، به آنها
ابراز می دارم. چون امکان دارد که فرصت دیگری برایم مقدور
نباشد.»

منبع:
کتاب جانب عشق عزیز است، فرومگذارش ـ مسعود لعلی
...............................
درباره این داستان کوتاه، اندکی بیاندیشیم....
امروز را دریابیم، فردا شاید دیر باشد...
![]()
91 posts
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:
1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند:
عمده این آدمها، حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد
جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت
جسمی دارند.
2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند:
مردگانی متحرک در جهان.
خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند.
بی شخصیتاند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهاشان
یکی است.
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند:
آدمهای معتبر و با شخصیت.
کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را
می گذارند.
کسانی که هماره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش
و احترام قائلیم.
4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند:
شگفت انگیز ترین آدمها.
در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان
را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم.
باز میشناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند.
ما همیشه عاشق این آدمها هستیم .
هزار حرف داریم برایشان، اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان
میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست
میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و
نگفتیم.
شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد...

روح استاد شریعتی شاد.. به راستی ما از کدامین دسته ایم؟...
آدمهای روزگار ما به چند گروه تقسیم می شوند؟
90 posts
سلام دوستان عزیزتر از جانم ..
چندروزی است که از سرکار، هنگامی که راهی خانه می شوم، در
مسیر ناله یک درخت توجه مرا به خود جلب کرده است...
دستان من این ناله هارا به زبان تصویر برای شما ثبت کردند.این
ناله هارا با من بشنوید، اما نه با گوش ظاهر، بلکه با گوش جان.

.
کمی به درخت نزدیکتر می شویم...گوش کنید!
.

.
می شنوید چه شکوه ای ازاین بشر دوپا می کند؟!!!
نزدیکتر می شویم...
.

...
شاید به من بخندید، ولی من امروز غمگین دراحوالات
این درختم ..
درختی که آیتی از زیبایی خدا در خلقت است و ما انسانها
به خاطر خودخواهی خود آنرا با گازوئیل از درون
سوزانیده ایم...
.
گاهی اوقات فکر می کنم چقدر یک بشر می تواند پست
باشدکه در حق یک درخت به ظاهر بی زبان چنین ظلمی روا
می دارد...
.

.
ننگ بر عده ای که اینچنین راحت به خداوند و خلقت پرعظمت او
توهین می کنند. و وای بر آنها ...
این درخت در سکوت خود، ناله ها به آسمان می کند وایکاش گوشی
شنوا برای درد او پیدا می شد.
--------------------------------------------------------------------
مناظری که از جلوی دیدگان شما گذشت، بخشی از باغ های
طرشت است که درمسیر خانه قرار دارد. باغ هایی که
روزهای آخر عمر خود را سپری می کنند... درختان توت
زیبایی که هر روز اینگونه دچار مرگی تدریجی می شوند تا
جایشان را یکمشت قوطی کبریت زشت نما، باعنوان آپارتمان
بگیرد و همه اینها از خودخواهی این بشر دوپاست که برای
راحتی و ترقی خود، حاضر است همه چیز را فـــــدا کند...
.
این درختان همیشه در حال فریادند!
این درختـــان همیشه درد می کشند،
و من امروز در غم آنها سهیــم ام...
کیمیـــا
۵ اردی بهشت ۸۸ خورشیدی

89 posts

سلام دوستان...
نظرشما درباره این سخن دکترعلی شریعتی چیست؟
آیا باآن موافقید؟
![]()
قلم توتم من است ...