خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا کن... ز غمهاي دگر غير از غم عشقت، رها کن
198 posts
و آن زمان که دیدم
ابــــــــــــر
سخاوتمندانه می بخشد همه هستی خودرا
با شتاب و بی پرواتر از منطق تو ومن ، به زمین
فهمیدم که باران یعنی بخشش
ببـــــــار ای آسمان
ببــــــــار که چشمان من نیز با تو
مدتی است هم پیمـــــان شده است...
ببـــــــــــار...
بیا باهم بباریم گنجینه پنهان خــــود را
بر لب خاک تشنه نیــــــاز...
کیمیــــــــــا
29 آبان 88

197 posts
196 posts

.
نیکو خردمند از میان ما رفت...
نیکو خردمند پس از عارضه سکته قلبي در بيمارستان
ابن سينا بستري بود و امروز (سه شنبه 26 آبان 88 )
نزديک چهار صبح دارفاني را وداع گفت.
.

نيكو خردمند متولد 1311 در تهران است و فعاليت
هنرياش را از سال 1337 با گويندگي در راديو
آغاز کرد و از سال 1339نيز در دوبله مشغول بوده
است. وي کار بازي در سينما را از سال 1369 با
فيلم"پرده آخر" به کارگرداني واروژ کريم مسيحي
آغاز کرد که اولين نقش آفريني او در سينما سيمرغ
بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن در نهمين جشنواره
فيلم فجر را برايش به ارمغان آورد.
.

اين بازيگرهمچنين سيمرغ بلورين بهترين بازيگر
نقش دوم زن در دوازدهمين جشنواره فيلم فجر را
براي فيلم "بازيچه" دريافت کرد و براي فيلم "غزال"
نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش دوم زن
در چهاردهمين جشنواره فيلم فجـــــــــر شده است.
.

نيکو خردمند در سالهاي اخير در فيلمهــــــــــــاي
"پرونده هاوانا"، "کافه ستاره" و" چند ميگيري
گريه کني" بازي کرد.
.
روحش شاد
195 posts
قلــــــــــــم، توتـــــم من است ...
دکترعلی شریعتی

لطفا" به ادامه مطلب برویــــــــــــد...
193 posts
حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست.
خداوند درهر حضور، جادویی نهان کرده است برای
کمــــــــــال ما...
خوش آن روزی که دریابیم جـــــــادوی حضــــــور
یکدیگر را.
آمین ![]()
دوستتون دارم دوستهای خوبم...
192 posts
موسیقی چیز عجیبیه...
حس های جالبی به آدم میده. گاهی غم، گاهی شادی وگاهی هم غرور.
یه موسیقی رو می تونه یه ایرانی هموطن نساخته باشه ولی وقتی آدم
اونو می شنوه، حس غرورملی بهش دست میده.
یاد عزت و جلال خاکش می افته .
این موسیقی برای من ،از اون دسته ست...
بهم حس غرورملی میده...
منو یاد وطنم می اندازه...
Carmina Burana
Carl Orff
- ابتدا موزیک وبلاگ را قطع کنید! سپس بشنوید:
190 posts
قصهء رنجور و رنجوري بخواند
بعد از آن در پيش رنجورش نشاند
رنگ روي و نبض و قاروره بديد
هم علاماتش هم اسبابش شنيد
گفت هر دارو كه ايشان كردهاند
آن عمارت نيست ويران كردهاند
بيخبر بودند از حال درون
استعير الله مما يفترون
ديد رنج و كشف شد بروي نهفت
ليك پنهان كرد وبا سلطان نگفت
رنجش از صفرا و از سودا نبود
بوي هر هيزم پديد آيد ز دود
ديد از زاريش كو زار دلست
تن خوشست و او گرفتار دلست
عاشقي پيداست از زاري دل
نيست بيماري چو بيماري دل
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
عاشقي گر زين سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست
هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل باشم از آن
گرچه تفسير زبان روشنگرست
ليك عشق بيزبان روشنترست
چون قلم اندر نوشتن ميشتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقي هم عشق گفت
آفتاب آمد دليل آفتاب
گر دليلت بايد از وي رو متاب
از وي ار سايه نشاني ميدهد
شمس هر دم نور جاني ميدهد
سايه خواب آرد ترا همچون سمر
چون برآيد شمس انشق القمر
خود غريبي در جهان چون شمس نيست
شمس جان باقئي كش امس نيست
شمس در خارج اگر چه هست فرد
ميتوان هم مثل او تصوير كرد
شمس جان كو خارج آمد از اثير
نبودش در ذهن و در خارج نظير
در تصور ذات او را گنج كو
تا در آيد در تصور مثل او
چون حديث روي شمس الدين رسيد
شمس چارم آسمان سر در كشيد
واجب آيد چونك آمد نام او
شرح كردن رمزي از انعام او
اين نفس جان دامنم بر تافتست
بوي پيراهان يوسف يافتست
كز براي حق صحبت سالها
بازگو حالي از آن خوش حالها
تا زمين و آسمان خندان شود
عقل و روح و ديده صد چندان شود
لاتكلفني فاني في الفنا
كلت افهامي فلا احصي ثنا
كل شيء قاله غيرالمفيق
ان تكلف او تصلف لا يليق
من چه گويم يك رگم هشيار نيست
شرح آن ياري كه او را يار نيست
شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگرار تا وقت دگر
قال اطعمني فاني جائع
واعتجل فالوقت سيف قاطع
صوفي ابن الوقت باشد اي رفيق
نيست فردا گفتن از شرط طريق
تو مگر خود مرد صوفي نيستي
هست را از نسيه خيزد نيستي
گفتمش پوشيده خوشتر سر يار
خود تو در ضمن حكايت گوشدار
خوشتر آن باشد كه سر دلبران
گفته آيد در حديث ديگران
گفت مكشوف و برهنه بيغلول
بازگو دفعم مده اي بوالفضول
پرده بردار و برهنه گو كه من
مينخسپم با صنم با پيرهن
گفتم ار عريان شود او در عيان
نه تو ماني نه كنارت نه ميان
آرزو ميخواه ليك اندازه خواه
بر نتابد كوه را يك برگ كاه
آفتابي كز وي اين عالم فروخت
اندكي گر پيش آيد جمله سوخت
فتنه و آشوب و خونريزي مجوي
بيش ازين از شمس تبريزي مگوي
اين ندارد آخر از آغاز گوي
رو تمام اين حكايت بازگوي

189 posts
خبر از یک طوفان است.
خبر روزی پراز بی رحمی و باتوم و کتک رسیده است
چه کسی بود؟
کدامین چکمه، جوانه های سبز کشورم را لگدمال کرد؟
که بود که در سخنش موج مهرورزی هویدا بود
ولی در کردار،
جلوه مهرورزی اش، باتوم های الکتریکی بود؟
دلم گرفته ...
دلم گرفته و انگار هیچ وقت بازنخواهد شد...
دلم از اینهمه بی مهری شکست
جواب جوانه ها، سرکوب نیست...
جوانه ها نیازمند مهرند،
نیازمند عطوفت،
نیازمند تحمل وشنیده شدن...
جوانه هارا له نکنید...
این رسم مهرورزی نیست...

188 posts
قلــــــــــــم، توتـــــم من است ...
دکترعلی شریعتی

لطفا" به ادامه مطلب برویــــــــــــد...
185 posts
قلــــــــــــم، توتـــــم من است ...
دکترعلی شریعتی

لطفا" به ادامه مطلب برویــــــــــــد...